تبليغاتX
پرنیان

چرا نفی خشونت ؟

مزدک نصيری

Mazdak_n17@yahoo.com

http://parnian17.blogfa.com

بنیاد نظام کنونی سرمایه داری جهانی بر خشونت بنا گشته است. هر نابرابری موجودی خود معلول و در عین حال عامل خشونت است. خشونت بنیادین عامل اصلی پیشرفت و گسترش سرمایه داری در جوانب گوناگون خود است. خشونت هم ابزار است و هم کالا! ابزاری برای بازتولید مناسبات نابرابر و کالایی برای ایجاد بستر بیشتری برای مصرف که عامل موجودی سرمایه داری است. مناسبات تولیدی و اقتصادی موجود در جهان برمبنای خشونتی نهادینه شده بنا گشته است. نوع تولید و توزیع در نظام اقتصادی کنونی خود خشونتی پنهان و در عین حال بسیار عریان است.فرهنگ این جامعه و نظم موجود فرهنگی مبتنی بر خشونت است. قوی تر آن است که ابزار اعمال خشونت بیشتری را در دست داشته باشد و بدون هیچ محدودیتی آن را روا سازد. ضعیف تر همواره محکوم به حذف شدن و معلول واقع شدن در قبال خشونت های موجود به اشکال گوناگون از عریان ترین شکل ها آن در قالب جنگ و ترور تا پنهان ترین آنها در قالب فیلم ها و بازی های کامپیوتری و آهنگ ها و ...؛ از سنتی ترین شکل های آن تا به اصطلاح مدرن ترین شکل آن!

طبقات مسلط جوامع انسانی در طول تاریخ برای حفظ مناسبات نابرابر بین انسان ها و تضییع حقوق اکثریت انسان ها در جامعه همواره از ابزار خشونت استفاده کرده اند از نظام مردسالارانه گرفته تا رابطه ی بین صاحب ابزار تولید و سرمایه با صاحب نیروی کار و کارگر!
در چند دهه ی اخیر اما داستان پیچیده تر شده است. همین خشونت ابزاری شده برای کسب سود بیشتر؛ ابزاری شده برای تولید و مصرف بیشتر تولیدات به اصطلاح فرهنگی که به واقع نقشی ضد فرهنگی ایفا می کنند.

تصویری از این جهان در کلیتش به واقع سیاه و خون آلود است. تاریخی که دستگاه های فرهنگ سازی می خواهند به خورد ما بدهند؛ آن شکوه و عظمت گذشته این جوامع انسانی که باید به آن ها افتخار کرد همه در بستری از کشتار و جنگ بنا گشته است. این تاریخ پرافتخار!؟ در دریایی از خون شناور است. ازآن بدتر این جامعه مدرن و زیبای البته  ما به گفته ی طبقات مسلط جوامع خود بازتولید کننده ی آن تاریخ خون بارند. قهرمانان کنونی همه یا سرداران  و پادشاهان و خلافا و ریاست جمهور هایی بوده اند که میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستاده اند و یا قهرمانان فیلم های هالیوودی که مثل آب خوردن آدم می کشند. یا تروریست های مقدسی که با بمب هایشان انسان ها را تکه تکه شده به بهشت خیالی خود  می فرستند.

حال در این شرایط چه باید کرد یا بهتر بگوییم چه نباید کرد؟

خشونت را نمی توان با خشونت جواب داد که در کوتاه مدت و به صورت تاکتیکی و چه در بلند مدت به صورت استراتژیک! از لحاظ تاکتیکی چون ابزار اعمال خشونت در دستان آنانی است که از این خشونت سود بیشتر می برند پس هر نوع اعمال خشونت به معنای تقویت آنان است. آنان ارتش دارند و تانک و هواپیمای جنگی آنان هزاران رسانه ی توجیه کننده ی خشونت را دردست دارند. آنان سنتی هزاران ساله ی خشونت را در پشت سر خود دارند توجیه های مقدس و ماوایی را دارند. انان تاریخ پر شکوه میهن و و طن خویش رادارند و پادشاهان و امپراتوری های پر شکوه و قهرمانان ملی! در این طرف توده های بی ابزار با دستان خالی چه می توانند بکنند؟ آنان خود هر نوع خشونتی را تشویق و تقویت می کنند به نام مذهب جنگ راه می اندازند به نام میهن و وطن و نژاد! چون می خواهند اسلحه ی بیشتری بفروشند. چون می خواهند مناسبات نابرابر کنونی را حفظ کنند. پس اکثریت بی ابزار نمی تواند دست به خشونت بزند چون خود قربانی اول آن است چون هم آن چریک و هم آن سرباز مزدور هر دو خود قربانیان این سیستم نابرابر هستند. پس بازی برنده ای ندارد. هر کدام بمیرد طرف مقابل هم باخته است. پس باید چه کرد؟ آیا باید منفعل بود ؟ پاسخ منفی است. نفی خشونت انفعال را تشویق نمی کند . بلکه خود کنشی فعالانه است کنشی که در آن کلیت خشونت نفی می شود با بی فایده شدن آن. با بلا استفاده کردن خشونت و با آگاهی دادن به توده های نا آگاه میتوان کلیت خشونت را نفی کرد.

از لحاظ استراتژیک هم واقعیت بر این است که خشونت تنها کاری که انجام می دهد بازتولید مناسبات نابرابر کنونی است؛ خود این خشونتی که برای نابودی مناسبات موجود به کار می رود خود قوام بخش این مناسبات است. خود بازتولید کننده ی نابرابری است. خود بازتولید کننده ی خشونت است. اما با نفی آن کلیت سیستم سرمایه داری و نابرابری های موجود نفی می شود . با زیر سوال بردن بنیان های مادی و ذهنی اعمال خشونت هم خود خشونت و هم معلول و عامل آن یعنی سرمایه داری زیر سوال می رود با نفی خشونت سرمایه داری نفی می شود. راه حل مقابله با ارتش میلیونی نه تشکیل دسته های مسلح چریکی و گارد های چند ده نفره بلکه بلا استفاده کردن آن ارتش و ناکارآمد کردن آن است. برای زیر سوال بردن مناسبات مردسالارانه نه بدیل سازی زن سالارانه بلکه نفی آن دوگانه دروغین جنسیتی است و در دیگر مناسبات هم به همین شکل . و....

نفی خشونت به معنای تشویق بی عملی و انفعال نیست. این خود عین عمل فعلانه و آگاهانه ی ماست که به خشونت دست نمی زنیم. اما جهان را تغییر می دهیم و راهی نو و تازه می جوییم. با نفی خشونت کلیت سیستم  نابرابر کنونی را نفی می کنیم.

+ نوشته شده توسط مزدک در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت |

انسان تنها به خاطر انسان بودنش باید مورد توجه قرار گیرد . دیگر مسائلی که به انسان ربط داده می شوند تنها اموری هستند اکتسابی به دین معنا که در طول یک فرایند تاریخی اجتماعی به انسان ها داده شده اند . جنسیت و نژاد و طبقه و زبان و قومیت و ملیت اینها همه اموری هستند اکتسابی و ذاتی انسان نیستند و این همه تنها انسان را در قید و بند ها فراوانی فرو می برند و انسان را از انسانیت خویش تهی ساخته و او را هر چه بیشتر و بیشتر در رنج و عذاب فرو می برند . در طول تاریخ هزاران جنگ و خون ریزی به بهانه های واهی  چون حفظ وطن دین و ناموس بروز کرده و تنها و تنها قدرتمداران را قدرت مند تر کرده و هیچ نتیجه ی دیگری نداشته اند.

رهای واقعی انسان ها این است که این امور دروغین را این پوستین ها کاذب و انتزاعی را بدور افکنند و هر انسانی تنها یک انسان باشد نه چیزی فراتر از آن نه چیزی فروتر از آن!

+ نوشته شده توسط مزدک در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت |
نه!

من اینگونه نمی اندیشم چون تجربه نشان داده که امریکا تنها به دنبال منافع سرمایه دارانه ی خویش و همچنین حفظ سلطه خود در جهان است. در طول قرن اخیر همواره در هر کجا که توانسته به اقدامات خشونت آمیز و کشتار مردم بی گناه پرداخته!

من هم از شرایط کنونی جامعه ام راضی نیستم اما این دلیل نمی شود که منتظر بمب ها و موشک های امریکایی باشم. به نظر من راه برون رفت از این بحران نه مذاکرات آنچنانی و دروغین وبازی سیاسی و نه کرکری خواندن های اینچنینی است . بلکه بالاتر بردن سطح رضایت مردم از زندگی شان که موجب می شود پتانسیل مقاومت مردم بالاتر برود.

راستی شما نظرتان در مورد آمریکا چیست؟

پ .ن:سایت آشوب مطلب جالبی در این رابطه دارد بخوانید.

+ نوشته شده توسط مزدک در سه شنبه نوزدهم مهر 1384 و ساعت |
                                                

تا کنون از این واژه کثیف تر ندیده ام! جنگ! اما شاید اگر از این دید به این واژه نگاه کرد عمق فاجعه را بیشتر درک کرد. از این زاویه که چه کسانی و به چه منظوری جنگ راه می اندازند؟

آنانی که قدرت مسلط اقتصادی سیاسی و اجتماعی را در جامعه در اختیار دارند برای حفظ قدرت و جایگاه خود سعی در فراافکنی مشکلات به وجود امده در جوامع انسانی را دارند و برای همین اقدام به جنگ افرینی می کنند.

عده ای برای این که از شر جوانان جویای کار و انسانیت فرار کنند دست به اآرینش جنگ می زنند. شما فرض کنید این ۲۰۰ هزار جوان آمریکای که معمولا از فقیر ترین انسان های آن جامعه هستند به جای آن که به عراق و افغانستان بیایند در همان آمریکا مانده بودند می دانید چقدر مشکلات برای دولت سرمایه داری آمریکا برای دادن امکانات و کار و... به آنان داشت؟

از این طرف هم هستند عده ای که فرض را بر این نهاده اند که همیشه با یک لولو ی سرخرمن خارجی می توانند تمامی خواست های داخلی را سرکوب کنند .

از این زاویه که به داستان جنگ نگاه می کنیم می بینیم. قرباینان جنگ را تنها افراد فقیر جامعه  زنان و کودکان تشکیل می دهند. و سود سرشار این جنگ ها به جیب سرمایه داران می رود!

نمی دانم در این جا غرور ملی و عظت عمومی به  چه درد ما می خورد؟ یک مشت خاک در برابر جان انسان ها چقدر ارزش دارد؟

این ها همه  شعار های توخالی هستند که تنها برای فریب و تهییج افکار عمومی داده می شوند.

+ نوشته شده توسط مزدک در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384 و ساعت |

همیشه این گونه بوده است که سیاستمداران و قدرتمندان بر سر منافع خودشان با هم اختلاف پیدا می کنند و بعد دعوایشان می شود. جنگ ها را راه می اندازند و اما خودشان در دفتر هایشان در ویلا هایشان آبجو هایشان را می نوشند و یا در ممالک اسلامی سن ایچشان را و مردم عادی و فقیر را به جانهم می افکنند. همیشه جنگ ها را پول دار ها شروع می کنند و خودشان در کناری به نظاره می نشینند و فقیر های بیچاره همدیگر را می کشند و بعد از جنگ هم فقیر ها فقیر تر و پول دار ها پول دار تر می شوند.

اما مشکل این جست که این پول دار ها با دست گاههای فکر سازی که در اختیار دارند مردم را فریب می دهند ناگهان جنگ به امری مقدس تبدیل می شود حفظ ارز ناموس و شرف و میهن...در حالی که این همه را خود این پول دار ها همیشه زیر پا نهاده اند.

اکنون هم جامعه ی ما در آستانه ی این امر قرار دارد . مردم را دارند فریب می دهند به نام غرور ملی!؟!؟!؟؟!

آقا من گرسنه ام.. من آزادی ندارم... دختران ما زیر شلاغ می میرند پسران ما را دار می زنید آن گاه ما باید غرور ملی داشته باشیم و بمب

+ نوشته شده توسط مزدک در جمعه هشتم مهر 1384 و ساعت |

اين جنگ ما نبود

مزدک . ن

موشک ها و بمب ها، خانه هاي ويران شده، کودکان گريان، مادران خسته، خون جوانان بر روي خاک، بيانيه هاي پر طمطراق، سرود هاي شور انگيز، هيستري کشتن و کشته شدن. جنگ جنگ تا پيروزي! صداي گريه ي مادر در آژير خطر گم شده. زني بي همسر مردي بي همسر مادران و پدارني بي فرزند. تنها يک پلاک يک قبر اندکي استخوان و افتخاري بزرگ!!!؟؟؟ 

اينها همه نشانه هاي يک چيز است .جنگ و تنها جنگ ! زندگي جنگ و ديگر هيچ. نمي دانم شايد اين طور باشد. اما لا اقل اين را مي دانم اين جنگ ما نبود . جنگ انسان هاي تازه رها شده از بند ظلم و ستم ديکتاتوري عظمت طلب. ديکتاتوري که به بزرگان دیروز تاریخ ما مي گفت بخواب که ما بيداريم انسان هايي تازه رها شده و تازه در بندي ديگر افتاده سرود آوران سپيده ناگهان به خفاشان شب پرست باختند !  و صدای تانگ ها سرود های آزادی را خفه کرد .  لاله ها و گلسرخ های این سرزمین زیر ریل های تانک و پوتین ها له شدند.

جنگ اين کثيف ترين واژه ممکنه ! آري اين جنگ ما نبود. جنگ پولدار تر شدن پولدارتر ها بود. جنگ کساني که ميگ هايشان فانتوم هايشان را به رخ هم مي کشيدند . جنگ ما نبود. جنگ کساني بود که وحدت دروغين مي افريدند براي آنکه نمي خواستند در بالا نباشند . جنگ جنگ تا پيروزي ! پيروزي براي چي؟ پيروزي براي کي؟ وقتي من مردم تنها با يک گلوله ي نيم مثقالي چه کسي پيروز است؟  وقتي يک انسان زير خروار ها خاک افتاد يک مشت خاک به درد چه کسي مي خورد. همش مال شما تمام خاک ها و مرز های جهان برای شما ! تمام شهر ها و روستا ها برای شما من تنها یک خوشه گندم می خواهم سهم من از این جنگ تنها ویلچر م بود تنها سرف ها و تاون های بمب های شیمیاییتان بود . سهم من برد من تمام دست آورد من از این جنگ هزاران هزار جوانم بود که پای قدرت طلبی شان قربانی شدند.

تاريخ جهان را هميشه تاريخ جنگ ها معرفي کرده اند . تاريخ فتوحات بزرگ! بزرگ عجب واژه ي زيباييست .در کنار هزاران هزار جنازه ي روي هم تلمبار شده .روي هم! نه کنار هم ! روی هم برای این که بزرگان با بالا رفتن از آنها بزرگ تر شوند. پادشاهان را به خاطر جنگ هايشان بزرگ ناميده ايم ! و بزرگانمان را به خاطر جنگ اين پليدترين واژه ي بشري اين کثيف ترين پديده ي ساخت دست بشر ارج نهاده اند.

جنگ کار ما نيست . جنگ مال ما نيست. اين جنگ پولدار ها بود. اين جنگ قدرتمداران بود اين جنگ ما نبود.

جنگ هيچ وقت مال ما نبوده است . جنگ براي منحرف کردن انرژي ما بوده که در راه واقعي آن را صرف نکنيم. جنگ وحدت آفريني بوده که ما اختلافاتمان را با کساني که مارا مي دوشند حس نکنيم.

نه آن سرباز ساده ي عراقي دشمن ما نبود! آن سربازي که از حاشيه ي بغداد به خرمشهر  آمده بود دشمن ما نبود. ما هم که از جنوب تهران آمده بوديم دشمن او نبوديم. هر دو قرباني بوديم . قرباني جاه طلبي بزرگانمان! قرباني قدرت طلبي آقايان و مردان بزرگ! آن زن بيوه ي عراقي آن زن بيوه ي ايراني آن کودک بصره اي آن کودک تبريزي که هيچ گاه پدرانشان را نديدند به چه افتخار کنند؟ به افزايش مدال هاي روي سينه ي ژنرال ها؟ یا ازدیاد صفر های حساب بانکی برخی از آقایان در بانک های سویس!

نه این جنگ نه ان جنگ نه هیچ جنگ دیگری جنگ ما نیست. جنگ ما با دیگر انسان ها نیست. جنگ ما جنگ من و تو نیست . جنگ ما با کسانی است که نمی خواهند ما با هم باشیم.

نمي دانم شايد اين جنگ را نبايد مي کرديم اما کرديم هنوز صداي گريه مادران پدران و زنان و کودکانما ن در گوش تاريخ مي پيچد و ما به عظمت و مقاومت و جنگ گستري بزرگان تاريخمان . تارخ خونبارمان افتخار مي کنيم.

آري جنگ پليدترين قدرت طلبي انسان ها بوده انسان هايي که قدرت را مقدس ترين واژه ي جهان مي داننند.!!!

بپاخیزیم و نبرد آخرین را برپا سازیم که شاید دیگر جنگی نباشد نه در عراق نه در ایران نه در نیویورک نه در ویتنام نه در کره نه در اتیوپی و رواندا نه در فرانسه! نه در آمریکای لاتین همیشه سرخ و سبز!

سرتاسر جهان مال ماست ! تمام خاک این کره ما ل ماست1 ما انسان ها ی همیشه تحت ستم تاریخ ! ما بردگان شورشی تاریخ 1 تاریخ ما را همیشه جنگ بزرگان رغم زده است . بیایید یک بازر و فقط برای یک بار جهان را مال خود کنیم . مال انسانیت . تا دیگر کودکی نگرید . زنی زیر آورها نمی رد . مردی زیر تانک له نشود. موشکی شلیک نشود. جهان همه مال ما شود!

+ نوشته شده توسط مزدک در جمعه یکم مهر 1384 و ساعت |