آثار باستانی ؛ نمادی از کار انسان ها
! نه شکوه پادشاهانمزدك نصيري
mazdak_n17@yahoo.com
چند وقتی است که مسئله ی تخریب آثار باستانی پاسارگاد و تنگه ی بلاغی بحث روز شده است
. خبر ها و تفسیرهای گوناگونی در این رابطه و حول این مسئله انتشار می یابد. امکان تخریب و یا آسیب رسیدن به این آثار کهن می رود، که موجب بروز برخی از اعتراضات و عمل ها برای حفظ و حراست از این آثار شده است.این موضوع تاکنون از دیدگاه های گوناگونی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است که محور اصلی آن این مطلب می باشد که این بنا ها نشان گر تاریخ پر بار سرزمین ماست
. نشان شکوه و جلال پادشاهان گذشته و عظمت ایران باستان است! این بنا ها را به صورت نمادی از یک دوره ی تاریخی در آورده اند و مبنای قضاوت خوبی آن دوران را این بنا ها قرار داده اند.این متن قصد بر این ندارد که این انگاره ها را به چالش بکشد و نقدی ریشه ای و بنیانین به این نظرات بکند
. تنها بر آن شده است که از منظری دیگر و دیدی تازه به این قضیه نظری بیافکند شاید افق جدیدی را پیش روی مان قرار دهد.آثار باستانی نمادی از کار و تلاش انسان های است که در طول تاریخ همیشه گمنام مانده اند
. این آثار حاصل رنج و کار هزاران مرد و زنی بوده است که یا به صورت بردگانی بی هیچ حق و حقوقی و بی هیچ دست مزدی به اجبار به کار پرداخته اند و یا به صورت کسانی که کار خود را در برابر اندک مزدی فروخته اند. این بنا ها نماد انباشت کار هزاران انسان در چندین سال بوده است. بدین شکل که شاید هزاران نفر بوده اند که در طول زندگی خود از زمانی که متولد شده اند تا زمان مرگ تنها چیزی که از زندگی شان فهمیده اند، کار بوده. آن هم کاری بی وقفه بدون آنکه حتی لحظه ای به چیز های دیگر زندکی بپردازند. بدون آنکه حتی اندکی از زندگی شان لذت ببرند تنها کار کرده اند تا بنایی را بسازنند که دست آخر یک نفر و یا عده ی اندکی از شاهزادگان و نجبا به آن افتخار کنند و آن را نمادی برای شکوه و جلال خود بدانند. اما مشکل آنجاست که در طول تاریخ همیشه روایت کنندگان کسانی بوده اند که قدرت مطلقه ی یک جامعه را در دست داشته اند نه آنانی که واقعا تاریخ را ساخته اند .آراماگاه کوروش را نه به خاطر آنکه نماد یک پادشاه
((حتی پادشاهی به ظاهر مصلح و نیک)) است باید پاسداشت و مورد حفاظت قرار داد بلکه به خاطر آنکه هر خشت آن و هر سنگی که بر روی سنگ دیگر آن گذاشته شده است نشانه ای از کار و زحمت هزاران انسان بی نام و نشان است باید مورد ستایش و پاسداشت قرار داد.کاخ ها و بنا ها را پادشاهان با ابتکار و یا کار ذهنی و یدی خود نساخته اند
.آنان آفرینندگان واقعی نبوده اند که اکنون افتخار این آفرینش ها را به آنان بدهیم بلکه این افتخار((البته اگر بشود نامش را افتخار نهاد)) متعلق به هزاران زن و مردی است که کل زندگی شان را جانشان را کارشان را و وجودشان را صرف آن کرده اند. تنها این کار آنان است که به این بنا ها ارزش و اعتبار می دهند نه نام پادشاهان!!!!از دیدی دیگر اگر به این موضوعات نظر بیافکنیم آیا به نظر نمی رسد که اگر این نیرو ی کار این انرژی این وقت و این سرمایه ای که صرف ساختن کاخ های آنچنانی و آرامگاه های اینچنینی که تنها بهره اش را عده ی اندکی پادشاه و شاهزاده و حرمسرایشان و روحانیانشان می بردند در راه های دیگر صرف می شد
. هم برای گذشتگان بهتر بود و رفاه و زندگی راحت تری برایشان درست می کرد وهم شاید پیشرفت و متمدن تر شدن جامعه را اندکی جلو می افکند.این توهین به تاریخ نیست
. این توهین به بزرگان نیست . اتفاقا اینجا از تاریخ و سازندگان اصلی آن و بزرگان اصلی آن اعاده ی حیثیت شده است . آیا به نظر شما این تاریخ را تنها عده ای پادشاه و سردار خودسر و جنگ طلب ساخته اند؟ پس روزگار ما راهم باید بوش و بن لادن بسازند؟ آیا جنگ ها و لشگر کشی ها و کاخ سازی ها که جان و زندگی هزاران انسان بی گناه را د رطول تاریخ از بین برده مایه ی افتخار و شکوه و جلال تاریخ ماست؟ نمی دانم شاید برخی اینگونه می اندیشند چون به نفعشان است.قدری عینی تر بحث کنیم آیا چه انتظاری از آیندگان ما می رود که به آثاری که از ما برجای مانده احترام بگذارند زمانی که با آفرینندگان واقعی این آثار با انانی که با کار فکری و کار یدی خود ان آثار را خلق می کنند رفتاری شایسته انجام نشود؟ آیا می دانیم چند نفر در ساختن برج میلاد زحمت کشیده اند که فردا یک مدیر و رییس فلان وزارت خانه بیاید به ان افتخار کند؟ آیا می دانیم در طول روز چند نفر برای ساختن و تولید کردن جانشان را از دست می دهند؟ آیا جان انسان ها اندازهی چند تکه سنگ تاریخی هم ارزش ندارد؟ اگر ما اینگونه هستیم و بی تفاوت نسبت به گذشتگان و معاصرانمان چگونه انتظار می رود که آیندگانمان هم نسبت به اکثریت عظیم ما بی تفاوت نباشند؟
در آخر باز هم تاکید دارم که این بنا ها همه نمادی از گذشته ما است
. اما نه گذشته ای که هزاران سال است به صورت وارونه در مغز ما فرو کرده اند. نه گذشته ای آنچنان زیبا و قشنگ که حس نوستالوژی ما را بیانگیزد و ما از افتخار به آن در پوست خود نگنجیم. بلکه گذشته ای که قهرمانان واقعی آن گمنام هایی بوده اند که در لای جرز دیوار های کاخ ها و آرامگاه ها خفته اند. گذشته ای که نیاز به یک نقد اسای دارد تا آینده ای بهتر را برای ما ترسیم شود. ما باید از آثار کهن جامعه ما پاسداری کنیم تنها به خاطر آنکه یاد آور تلاش و کار و آفرینش هزاران زن و مرد گمنام و زحمتکش بوده اند.
