تبليغاتX
پرنیان

گنجي و ديگران

مزدک نصيري

Mazdak_n17@yahoo.com

مسئله ي اعتصاب غذاي گنجي را ديگر نمي توان تنها در قالب يک مسئله ي فردي نگريست. بلکه اکنون مسئله ي او تبديل به امري گذشته براي مشخص شدن مرزبندي هاي جديد و نوين بين نيرو هاي فعال در عرصه ي سياسي جامعه .

مي توان گفت که گنجي تنها براي آزادي فرد خويش دست به اعتصاب غذا نزده است بلکه او اين بار به صورت عملي راه نويني را براي رسيدن به خواست هاي دموکراتيک و به حق در جامعه ابدا کرده است . با اين عمل خود نشان داده که نه با چانه زني در هرم قدرت و نه با حضور در بخشي از قدرت مي توان به حقوق خود رسيد. بلکه بايد در برابر حاکمان اصلاح ناپذير کنوني تنها راه مقاومت را برگزيد.به عبارتي گنجي با ديگر از نو انديشان ديني گذار کرده البته اين بار به صورت عملي و پراتيک. عبور از نو انديشان ديني را با مانيفست انجام داد و اين بار با اين عمل خود راه خويش را از دوم خردادي هاي که هنوز به دروغ بر طبل اصلاح از درون مي کوبند جدا کرده است. و به جرگه ي تحول خواهان واقعي پيوسته است. در اين ميانه موضع گيري هاي گوناگوني در قبال گنجي صورت گرفته است که در اينده ي تغيير و تحولات جامعه ي ما قابل تامل است.

جناح راست اقتدار گرا: اينان مواضعشان از ابتداي امر معلوم و مشخص بود چون اينان خود يک طرف دعوا هستند و انتظاري جز عملکرد مرتضوي و نوشتار هاي کيهان از اينان نمي رفت. تنها اميد آنان اين است که با گذز زمان و لوس شدن داستان بتوانند کم هزينه تر قضيه را فيصله دهند.

دوم خردادي ها: نمي توان بر اينان با اين عملکرد چند وقت اخيرشان لفظ اصلاح طلب گذارد پس با عنوان دوم خردادي از آنان نام مي بريم که بارزترين شان جبهه ي مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب و بخش کوچکي از نيرو هاي موسوم به ملي مذهبي هستند. گنجي با اينان از زماني که مانيفست را نگاشت مرزبندي کرده بود و اينان هم با سکوت و بايکوت گنجي او را از خود رانده بودند و در زمان انتخابات هم به خاطر درگير بودن در بازي مغلوبه ي قدرت سياسي در انتخابات اصلا به گنجي نپرداختند . ناگه با بالا گرفتن قضيه براي اينکه از قافله عقب نيافتند. ناگهان دايه مهربان تر از مادر شدند و نوحه سرايي هاي در باب خطر جسمي که گنجي را تهديد مي کند پرداختند و با نوشتن نامه و فشار به گنجي سعي در تمام کردن غائله داشتند . اما دريغ از اندک شجاعتي که از طرف مقابل بخواهند که به خواسته ي به حق گنجي گوش دهد . اينان هراسشان از اين بود که گنجي نماد گذار از انديشه ها و عملکرد شکست خورده ي آنان شود و بازار از سکه افتاده شان را بي رونق تر کند . پس داستان را امر شخصي نشان دادند.ترس اصلي اين افراد قابل درک است چون به درستي مي دانند در آينده ي جامعه که تغييرات و دگرگوني هاي بنيادين در سيستم کنوني به وجود بيايد اينان جايگاهي نخواهند داشت.. تنها نکته ي مثبت در اين ميانه اين امر مي باشد که چهره ي واقعي اين مناديان حقوق بشر و دموکراسي از پس نقاب شعار هاي انتخاباتی اشان بیرون امد.

اپوزيسيون تندرو: از سلطنت طلبان گرفته تا مجاهدين و کمونيست کارگري که هنوز گنجي را بخشي از حاکميت مي دانند و تمام اين قضايا را بازي خود حاکمان! در مورد 2 گروه اول که حرفي نيست . اما اين دوستان به اصطلاح کمونيست و چپ که هنوز در توهم کودتاي اکتبر 1917 گير کرده اند و از مارکسيسم تنها جزوات لنين و جديدا فکر کنم تنها به مقالات منصور حکمت اکتفا مي کنند را خوانده اند. اين امر لازم به تذکر است که اينان هنوز تنها خود را نيروي رهايي بخش مردم مي دانند و هر نيروي ديگري را مزدور و... افسوس از اينکه اين حرف ها را با تکيه زدن و به اسم نظرات انسان دوستانه ي سو سياليستي مي زنند و تنها راه پيشرفت يک نيروي سوسياليست و چپ دموکراتيک را دشوارتر مي سازند.

اپوزيسيون سکولار و جمهوري خواه: اينان طيف هاي گوناگوني را شامل مي شوند از ليبرال هاي گرفته تا سوسياليست ها از دانشجويان داخل کشور گرفته تا اپوزيسيون خارج از کشور که تماما اکنون در حمايت از گنجي براي رسيدن به تغيير دموکراتيک و بنيانين در جامعه به اجماع رسيده اند. و گنجي را به عنوان نماد مبارزه و مقاومت در برابر حاکمان و سيستم کنوني مي دانند و حمايت از او را وظيفه ي خويش مي دانند.

من به شخصه با نقدي اصولي به گنجي او را همراهي مي کنم . نقدي به اين معنا که پروژه ي جمهوري خواهي او را امري درست و مناسب و اما ناتمام مي دانم . گنجي نماد ليبراليسم واقعي در جامعه ما است که هميشه جاي خالي اش را حس مي کرده ايم . گنجي نه به عنوان يک فرد بلکه به عنوان يک انديشه و گفتمان ليبرال سکولار واقعي نمادي از بخشي از واقعيت هاي جامعه ي ماست که بايد اکنون با آن همراهي کرد و سپس آن را تکميل کرد. ما بايد گنجي را نقد کنيم نه نفي نقدي در جهت همراهي و تکامل او و انديشه هايش.

حمايت از گنجي يک ضرورت تاريخي است. و عدم حمايت از او يک اشتباه تارخي جبران ناپذير! البته حمايت ما يک حمايت مشروط است از خواست های نا مشروط.

+ نوشته شده توسط مزدک در جمعه سی و یکم تیر 1384 و ساعت |

سکوت، دروغ، سرکوب

مزدک ن

Mazdak_n17@yahoo.com

وقايع چند روز اخير بار ديگر نشان داد که در جامعه ي استبداد زده ي ما با يک حاکميت استبدادي که به هيچ مرجعي پاسخگو نيست چگونه فجايع انساني شکل مي گيرد بدون آنکه حتي آب از آب تکان بخورد. لازمه ي اين امر اين است که رسانه ها را به سکوت واداري و خود دروغ گويي و بر خي هم توجيه گر اعمالت شوند تا زمينه ي مناسبي براي سرکوب خواست و مطالبات به حق مردم فراهم شود.

اعتصاب غذاي گنجي و وقايع مهاباد و مرگ درد آور جوان مبارز مهابادي شوانه به وسيله ي شکنجه نمونه هاي عيني هستند از هزاران نمونه ي که در دو دهه ي اخير رخ داده اند.اينان آشکار کننده ي واقعيت هايي بودند که در اين چند سال به خاطر وجود عده اي که نقاب بر چهره ي خشن و غير انساني اين سيستم زده بودند براي اکثر مردم غير قابل ديدن شده بود.

اما در اين گير و دار هم باز هم بخشي از حاکميت با سکوت و توجيه عملکرد بخش اصلي حاکميت سر پوشي بر اين فجايع انساني گذاشتند.عدم انعکاس کامل اعتصاب غذاي گنجي و حتي با نامه نگاري هاي آنچناني که با گنجي و او را دعوت به عقب نشيني کردن و در نتيجه خواست اينکه گنجي به تمکين خواسته هاي مرتضوي و رييسان مرتضوي بکند. نشان دهنده ي نقش آقايان در اين امر است. همچنين اينان عمل درست و به حق گنجي را با بحث هاي فرسايشي و دايي جان ناپلئوني خويش که اين ها همه توطئه براي اين بوده که ما را از حاکميت و پست و مقام ها دور کنند. و گنجي را حتي به طور غير مستقيم مزدور مر تضوي خواندن ماهيت واقعي خويش را نشان دادند. نشان دادند که تنها خواست واقعي يشان رسيدن و حفظ پست و مقام ها در حاکميت بوده نه پيگيري خواست هاي مردم و اجراي حقوق بشر...

اما بحث در مورد مهاباد رنج آور تر است چون در سکوت کامل رسانه هاي داخلي و عدم پرداختن کامل ديگر رسانه هاي حتي اينترنت((اگر نبودند همين اندک وبلاگ نويسان شايد اصلا کسي به مهاباد فکر نمي کرد)) دروغ پردازي ها تا آنجا پيش مي رود که انگار نيرو هاي سرکوبگر رژيم فرشتگاني اند که از آسمان بر مردم مهاباد نازل شده اند و مردم خواستار نا آرامي هستند و آن جوان هم در اثر کالبد شکافي بدنش آنچنان دلخراش پاره پاره شده بود و اصلا هيچ نوع آزار و اذيتي رخ نداده بود و ان جوان هم حقش بوده که آنگونه بميرد. اين مردم اند که مرض دارند و الکي شلوغ مي کنند. و اين همه در حالي که است که در اينجا وظيفه ي دروغ گويي به فرماندار مهاباد که از قضا منصوب دولت خاتمي است واگذار شده است تا جايي که ايشان که نماينده ي بخش به اصطلاح اصلاح طلب ((شرمم مي آيد اين واژه را براي اينان به کار برم)) حاکميت هستند نويد بازگشت به دهه ي 60 را به مردم مي دهد.

در اين ميان آناني که تا چند هفته پيشتر در برابر فشيسم مي خواستند مقاومت کنند و عاليجنابان سرخ پوش را که خود عامل اصلي به زندان افکنده شدن گنجي است را نماد مقاومت در برابر فاشيسم کرده بودند و ادعاي حقوق بشرشان چنان بود که انگار تنها اينانند که مي توانند حقوق بشر را در اين سرزمين بر پا کنند معلوم نيست کجايند ؟ جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر حتي به اندازه ي تشکل هاي زير ضربه و درب و داغان شده دانشجويي هم عمل نکردند که لا اقل تحصني براي گنجي و يا اعلاميه اي در محکوميت فجايع مهاباد صادر کنند . نه اينکه نتوانند بلکه نمي خواهند چون خود جزيي از اين چرخه هستند. خود روغن چرخ دنده ي پروژه سکوت دروغ و سرکوبند. اينان تنها مشکلشان حفظ مين شرايط است نه تغيير آن .. من در اينجا نمي خواهم به افشاي اين آقايان بپردازم که اينان شفاف تر از اين حرفايند بلکه از دوستان خصوصا جواني که فکر مي کردند که اينان نماينده ي دفاع از حقوق بشر هستند مي خواهم اکنون منصفانه قضاوت کنند.

اين پروژه در حال تکوين است . گنجي را بعد از مداوا مي خواهند به زندان باز گردانند و حتي بيم آن مي رود که او را به بهانه هاي دروغين جديدي دگر بار محکوم به زندان هاي بيشتر بکنند . نيرو هاي سرکوبگر فراواني با ساز و برگ نظامي بسيار به جنگ مردم مهاباد مي روند تا براي اولين بار يکي از وعده هاي يکي از مسئولان دولت خاتمي ((منظور سخنان فرماندار مهاباد در بازگشت به سرکوب هاي دهه ي 60 مي باشد)) محقق سازند.

بار ديگر صفحات سياهي در برگ تاريخ اين سرزمين رغم خورد . نمي دانم وظيفه ي ما در اين ميانه چيست؟

+ نوشته شده توسط مزدک در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384 و ساعت |

همبستگی با مردم مهابادبپیوندید

هنوز مهاباد یک حالت نظامی دارد و با گسیل نیرو های بیشتری به منطقه و بستن جاده ها به وسیله ینیر های سپاه آنجا تبدیل به منطقه ی جنگی شده است..... و حدود ۵۰۰۰ نفر بازداشت شده اند.

فرماندار مهاباد در تلویزیون محلی اعلام کرده که اگر مردم دست از اعتراضات به حق خود بر ندارند وقایع سال های ۵۹ ۶۰ را تکرا می کند...

ما که به خاطر نداریم اما اسناد و شواهد نشان می دهد که در ان سال ها هزاران نفر از مردم مهاباد به دست نیرو های سرکوب گر کشته شده اند. و زمین

اکنون اگر ما سکوت کنیم و هیچ کاری انجام ندیهیم مهاباد در اتش خون می سوزد و بار دگر کینه های فرو خفته بیدار می شوند.... وای..........

نیم دانم... اکنون زمان این نیست که دیگران را متهم به فلان و پیسار کنیم از خودمان شروع کنیم دلایل سکوت و بی اعتناییمان نسبت به مردم مهاباد را پیدا کنیم...

بیایید حدافل چند خطی هم در مورد مهاباد بنویسید... من حالم از هر چی ادم که ادعای حقوق بشر می کنه و الان هم خفه شدن یهم می خوره ان زمانی که رای کرد ها را می خواستند کلی ماده و فلان امضا کردن الان خفه شدن!!!!

پ.ن: دوستان عزیز من فکر کنم که این قضیه اندازه ی نوشی و جوجه هایش حساس حهست که!!! پس به اندازهی اوناهم که شده به مهاباد فکر کنید!!!!

شفق هم نوشته... به حمایت از مردم مهاباد برخیزیم

آخرین اخبار از مهاباد..... اینجا بخونید

 

 

+ نوشته شده توسط مزدک در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 و ساعت |
سرکوب و مقاومت در جامعه ما همیشخژه در طول تاریخ به عنوان یک چرخه لازم همیشه تکرار شده است. در طول این دو دهه هم همواره حداقل یک اقلیت  کوچکی بوده که در برابر ظلم و ستم دستگاه حاکمه به مقاومت پرداخته است.

امروز هم جامعه ما در شرایطی قرار گرفته که جز با مقاومت در برابر فاشیسم حاکم راهی دیگر برای بهتر شدن شرایط وجود ندارد.

زمانه ای که ناگهان در مهاباد جوانی را تنها به جرم آن که در چند تظاهرات و شادی خیابانی  شرکت داشته به نحوه ی وحشتناکی به قتل می رسد به صورتی که حتی دیدن عکس هایش هم انسان را برای چند روزی در حالت بهت و ناراحتی فرو می برد به شکلی که من حتی چند روزی درست نمی توانستم غذا بخورم....

در اوین هم مردی برای آنکه راز ها افشا کرده بود در بند است... و همگان بیشتر از من در باب او شنیده اید.

در مهاباد روز ها مردم مقاومش برای داد خواهی جوانشان به خیابان آمدند و با ماموران در گیر شدند. بنا به گفته ی یکی از دوستانم که در آنجا ست شهر تبدیل به ارودوگاه های فلسطینی شده که در تلویزیون ما هر روز می بینیم. خانه به خانه هجوم می برند و جوانان شهر را دسته دسته دستگیر می کنند به بهانه  ی انکه این ها را می گیریم تا شلوغ نکنند... مزدوران محلی در خیابان ها به شکار جوانان می پردازندد شبها نا گهان با خودروها ی زرهی به کوچه های باریک یورش می برند.

در تهران اما باز هم اینگونه است در جلوی دانشگاه وحشیانه سرکوب می کنند جوانن  وزنان را با باتوم به استقبال می ایند و چنان می کنند که همه دیدیم!!!!...... اما یک تفاوتی است میان مهاباد و تهران !!!

در تهران هزاران دوربین و صدها خبرنگار است که هر حرکتی را انعکاس می دهند و ناگهان سایت ها پر می شود از مطالب رسیده از وبلاگ نویسان... اما مهاباد در سکوت دارد در اتش و خون می سوزد.

 

بین گنجی و شوانه خیچ تباوتی نیست . شوانه هم به مانند گنجی برای ارمان و عثیده اش مبارزه می کرد. حتی بیش از گنجی در فشار بوده است. هم به حاطر کرد بودنش و هم به حاطر نحوه ی مبارزه است.

شوانه مظلوم تزر از گنجی است رسانه ها و شخصیت های جهانی شاید تا به حال حتی نام او را هم نشنیده باشند. شوانه نماد مظلومیت کرد های این سرزمین است که در طول ده های اخیر زیر شدید ترین فشار های رژیم بوده اند بدون انکه حتی کوچکترین صدایی از ان بر اید.

شوانه در سکوت ما مرکز نشینان به خاک سپرده شد. بیایید این سکوت را بشکنیم و همچنان که برای گنجی اعتراض می کنیم در کنار ان به کشتن جنایت بارانه ی شوانه و دیگر جوانان مهابادی و کرد هم اعتراض کنیم.

مهاباد را دریابید... شوانه مبارز کرد را به یاد آرید.

در ضمن بدانید که این راه همچنان ادامه پیدا می کند.... راه شوانه ها و گنجی ها .....

 

+ نوشته شده توسط مزدک در شنبه بیست و پنجم تیر 1384 و ساعت |

وقتی عکس های گنجی را در سایت ها دیدم ... آنچنان شوکی بهم وارد شد که نا توان از هر سخنی برای چندین دقیقه به مرور تصاویری در ذهنم پرداختم.... به مرور تصویر چه گوارا که بر روی تختی دراز به دراز با چشمانی باز افتاده بود و چند ژنرال بولیویایی شرح چگونگی کشتنش را می دادند..... ویا عکس آن جوان ویتنامی که مزدوری بر شقیقه اش لوله ی تفنگی نهاد و شلیک کرد... تصویر بابی ساندز در زندان تاچر که چگونه تبدیل به پوست و استخوانی شده بود... تصویر جنازه ی بیژن جزنی...تصویر هزاران هزار آهوان عاشق آزادی و برابری!!!!

آری زبانم از چرخش باز ایستاد... زمانی که چشمان نیمه باز گنجی که انگار به افقی دور می نگریست را دیدم... اما تعجب آور این است که آقایانی در جا هها نرم و گرمشان نشسته اند و به گنجی دستور می دهند اعتصابت را تمام کن ما مشروط آزادت می کنیم... یا به کسانی که به خیابان آمدند برای آزادی گنجی خرده می گیرندکه شما اغتشاش گرید... آقایان لطفا سکوت کنید... یا آن دیگری در سرمقاله اش می نویسد گنجی را اسطوره نمی خواهیم... اقایان سکوت کنید... چطور برای تبلیغ کاندیدا یتان تمام خیابان های تهران و میادینش را اشغال کرده بودید اغتشاش نبود؟ چطور برای حفظ صندلی های مجلس اعتصاب غذا و روزه سیاسی می کردید؟چطور از فرد بی عملی مثل خاتمی اسطوره سازی کردید؟ حال به گنجی توصیه می کنید....

اکنون واژگان در این سرزمین بی فایده اند.. این سرزمین نیاز به عمل دارد نیاز به فداکار ی دارد... نیاز به گنجی ها دارد... کار گنجی را بی ارزش نکنید. آن زمان که گلسرخی در بی داد گاه شاه فریاد بر آورد که من در اینجا برای جانم چانه نمی زنم من در اینجا از خودم دفاع نمی کنم من در اینجا از خلقم دفاع می کنم... گنجی هم برای جانش نمی خواهد که شما چانه زنی کنید .. او برای خودش این کار را نمی کند که اگر اینگونه بود اکنون در کنار آقایان داشت تئوری های انتخاباتی می ریخت .. او برای مردمش و خلقش دارد مبارزه می کند برای آزادی.بیایید ما هم بی عملی خود را با تئوری های جور واجور توجیه نکنیم بیایید برای یک بار هم شده آرمان و هدف را مقدس شماریم بیایید برای یک بار هم که شده مبارزه را ارج نهیم بیایید برای یک بار هم که شده مقاومت کنیم.

 بیایید همه با هم از او حمایت کنیم حتی به اندازه ی روشن کردن شمعی در خیابان!!!!!

 

 

+ نوشته شده توسط مزدک در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 و ساعت |

آقایان شرمتان باد

مزدک . ن

mazdak_n17@yahoo.com

البته لفظ اصلاح طلب را برای این آقایان مشارکتی و حکومتی ها ی سابق را به کار بردن آن هم  اکنون که بسیاری از حقایق آشکار شده چنان برایم سخت است که نمی توانم برای خودم حلش کنم. چون اصلاح طلب واقعی فردی است که برای تغییر دادن یک شرایط از هیچ کوششی فروگذار نیست. و هدفش تغییر است نه حفظ شرایط موجود. اما آقایان مشارکتی و بقیه همراهانشان در این آخرین روز های انتخابات به طور کامل و مشخصی نشان دادند که تنها هدفشان حفظ اندکی مناسبی است که برایشان باقی مانده و دیگر هیچ!

اکنون روی سخنم با کسانی است که هنوز امیدی به این آقایان بسته اند. در این شرایط جامعه که هر روز رو به سوی تغییر ات بنیادین می ود. در این شرایطی که اکبر گنجی که روزگاری عکس و مطلبش بر تارک صفحات روزنامه های اصلاح طلبان می درخشید اکنون در تاریکخانه ی اشباح دارد جان می کند. اندک دانشجویان و فعالان سیاسی که هنوز بعد از سالها زخم و درد نا امید نشده اند در جلوی دانشگاه تهران به وحشیانه ترین شکل ممکنه کتک می خورند آن هم در دورانی که نوز خاتمی لبخند بر لب ریاست این به اصطلاح جمهوری را بر عهده دارد..

آقایان هنوز فراموشمان نشده که چطور برای حفظ اندک قدرتتان در مجلس ششم آنچنان دست به تحصن روزه ی سیاسی ((همان اعتصاب غذا البته به سبک آقایان)) زدید. حال چطور سکوت کرده اید؟ چرا اکنون روزه ی سیاسی نمی گیرید؟ چرا اکنون یاران قدیمیتان آغاجری را در خیابان انقلاب تنها می گذارید؟ آقایان شما یی که تا دیروز برای مقابله با فاشیسم حتی به عالیجناب سرخ پوش هم پناه برده بودید اکنون کجایید ؟ چرا اکنون که مردم به خیابان آمدند برای آزادی گنجی سخنی نمی گویید؟ حتی وزارت کشورتان هم با اعلام این امر که تجمع غیر قانونی بوده و مجوز نداشته بر عمل خشونت بار نیرو های نظامی مهر تایید می زند!!!!

آقای حجاریان آیا خاطرات شیرین با خاتمی ودن در قدرت را تعریف کردن بهتر است یا اینکه ستاد هایتان را برای هاشمی بسیج کردن؟براستی که دغدغه ی شما تنها حفظ قدرت بوده و رسیدن به مناصب و دیگر هیچ!!!

می دانم که خاتمی هیچ کاره  است در این مملکت می دانم که فقط بلد است که فرا افکنی کند می دانم که هنوز خیلی ها به او امید بسته اند. اما در اینجا هم از او نمی خواهم کاری کند چون می دانم که نمی خواهد نه انکه نمی تواند .تنها جمله ای به خاتمی می گوییم.. لطفا دیگر مثل ۱۶ آذر  که ما با فریاد هایمان از شما انتقاد کردیم برای ما قیافه نگیر که اجازه می دهی از تو انتقاد کنیم تو اجازه نمی دهی ما  حقمان را می گیریم...... دیگر لبخند نزن ... دیگر خودت را مظلوم نشان نده چون نیستی که اگر بودی اینجا نبودی در کنار گنجی یا نوری و در بهترین حالتش در کنار مهاجرانی بودی..... تو اندازه ی پیرزنی که از دست زندگی هم غر غر می کند و نق نق کنان از زندگی و وضع موجودش انتقاد می کند شرف و عظم اراده نداری که لا اقل غری غری کنی برای آزادی گنجی... دیروز زمانی که آن دختر زیر باتوم های افسران شما فریاد می زد .. با بغضی در گلو به دوستم گفتم اگر خاتمی را ببینم به او می گویم :آقای خاتمی شرمتان باد... که هنوز ریس جمهور مملکتی هستی که نمی توانی یا نمی خواهی یا حتی انتقادی نمی کنی که چرا این گونه با شهروندان وحشیانه  بر خورد می کنند؟!؟!؟!؟!؟

آقایان شرمتان باد از اینکه حقوقبشر ون دموکراسی دم بزنید... شرمتن باد اگر بار دیگر خود را اصلاح طلب بنامید.. چون نیستید!!!! 

 پ.ن: گزارشات کامل درگیری های دیروز

+ نوشته شده توسط مزدک در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384 و ساعت |
سلام...

خوب یواش یواش نسل ما هم پی برده است که باید خود مستقلا دست به تشکیل تشکل بزند ... در این جهان مجازی وبلاگی هم یکی از بچه ها در وبلاگ سرای امید یک کار جالبی راه انداخته که تشکیل یک حلقه ی وبلاگی است به نظر من که خیلی عالیه و من هم خودم عضو شدم.. حالا خود شما هم برید تو وبلاگش بخونید و اگر خواستید عضو بشید...

حتما دفعه های بعد در این مورد بیشتر می نویسم....

پ .ن : فعلا که من و نگار و امیر عضو هستیم تا بعدا بینیم کیا میان...

پ . ن: هر کسی که عضو شد فعلا لینک وبلاگ سرای امید را در وبلاگش بگذارد تا بعدا یک وبلاگ مستقل ساخته شود

+ نوشته شده توسط مزدک در یکشنبه نوزدهم تیر 1384 و ساعت |

جستاره های کوتاهی در باب جنبش دانشجویی

مزدک . ن

mazdak_n17@yahoo.com

جنبش دانشجویی در سرتا سر جهان همواره یکی از مهمترین و اثر گذارترین جنبش ها ی انقلابی و تغییر دهنده است. جنبش دانشجویی همواره با مقاومت در برابر زیاده خواهی طبقات حاکمه عامل تغییر بوده است. دانشجویان به خاطر آنکه جوان و آرمانگرا هستند همواره جز پیشروان رادیکال هر نوع تحولی در هر جامعه ای بوده اند. و همچنین جز اولین گروهی که در برابر فاشیست ها مقاومت کرده اند.

جنبش دانشجویی هم می ۶۸ فرانسه را در خاطرات خود دارد که در آن با پیوند با کارگران و جنبش های کارگری توانستند در قلب اروپا چنان تکانی را ایجاد کنند که سرمایه داری را وادار به تغییرات گسترده و اصلاحات گسترده در درون خود کند و خود آن جنبش می ۶۸ توانست به عنوان الگو و معیاری برای خیلی از جنبش های هنری و... قرار بگیرد.

و هم تجربه ی دانشجویان امریکای لاتین را که یا در دانشگاه ها به حمایت و ترویج مبارزات مسلحانه می پرداختند و یا خود مستقیما به چریک ها می پیوستند که این تجربه در مورد دانشجویان دهه های ۷۰-۸۰ میلادی جامعه خودمان هم صدق می کند  و از آن طرف هم مقاومت دانشجویان چینی در برابر تانک های حکومتی که به دروغ خود را عامل رهایی طبقات پایین اجتماع می نامد در میدان تیان آن من...

اینها همه نمونه های کوتاهی از جنبش های دانشجویی جهان بودند.. و اما جنبش دانشجویی جامعه ما به کجا رفته است؟

در اینجا تنها می خواهم انتقادات کوتاهی را مطرح کنم  و نقاط قوت جنبش دانشجویی ایران را برای بعد می گذارم

۱-جنبش دانشجویی در این چند سال متاثر از جریانات به اصطلاح اصلاح طلب آن خصلت واقعی خود را از دست داد و بیشتر وارد بازی های سیاسی که به او مربوط نمی شود شد و بازیچه ی دست این جناح و آن حزب و اهرم فشاری برای چانه زنی.

۲- به خاطر سرکوبی که در دهه ۶۰ خصوصا انقلاب فرهنگی و اعدام های سال های ۶۰ و ۶۷ و همچنین شوکی که چپ در اثر سقوط شوروی در سطح جهانی داشت گفتمان چپ در میان دانشجویان مغفول مانده بود و در نتیجه دانشجویان بیشتر برخلاف واقعیت های موجود متمایل به یک شبه لیبرالیسمس بودند که با به اصطلاح روشنفکری دینی مخلوط شده بود و در نتیجه اشی پخته شده بود که حتی آشپزهایش هم در خوردنش مانده بودند... می خواهم بگویم نبود یک گفتمان چپ عقلانی که در عین برابری خواهی آزادی را هم در نظر بگیرد خیلی احساسا می شد

۳- عدم ارتباط گیری با توده های مردم که همیشه ضعف تمامی جنبش های سیاسی جامعه ما بوده

۴- عدم توجه به مسائل جهانی و عدم هماهنگی با ان مثلا زمانی که در سرتاسر جهان بر ضد جنگ امریکا در افغانستان و عراق تظاهرات مستقل بر پاست و یا به بهانهی مختلف بر ضد جهانی شدن تظاهراتی بر پا می شود در دانشگاه های ما اصلا شاید کسی خبر دار هم نشود چه برسد به اینکه کاری کند

۵- عدم وجودتشکل های مستقل صنفی سیاسی که بر می گردد به قوانین دست و پا گیر موجود اما دانشجویان می اتوانند خودشان به صورت غیر رسمی این کار ها را بکنند...

در آخر هم یک مشکل بزرگی هم که تمامی هم نسلی های خودم با ان دست به گریبانیم بی آرمانی و بی هدفیمان اس... تا زمانی که این نسل نخواهد ارمانی مشخص برای خودش تعریف کند  و در راه ان حاضر به هزینه دادن نباشد  در همین سرخوردگی و آشفتگی غوطه ور می باشد. ما باید مشکلات اصلی جامعه را بشناسیم مشکل اصلی جامعه ما شکاف طبقاتیست و عدم برابری بین انسان ها نه اینکه فلانی رییس جمهور شود و یا ان یکی وزیر و وکیل!!!!

 

+ نوشته شده توسط مزدک در شنبه هجدهم تیر 1384 و ساعت |
در این سرزمین مفاهیم و کلمات خیلی راحت ... راحت تر از آنچه به فکرتان خطور می کند دست مالی می شوند.... از معنا خالی می شوند بی محتوا می شوند و تبدیل به مچاله هایی می شوند که به راحتی می توان در هر کوچه و مغازه ای آنها را استعمال کرد. در هر سخنرانی پوچ و بی ارزشی فریادشان زد و برای گدایی رای به کارشان برد.

یکی از این مفاهیم و واژگان مفهوم اصلاح طلبی است. مفهومی که مترادف با تغییر خواهی آن هم با روش های عقلانی است. اما متاسفانه برخی از دوستان این  مفهوم والا را در حد یک بازی سیاسی و انتخاباتی پایین آورده اند. تا جایی که حتی امثال ان سردار بزرگ بدبختی مردم را هم نمادی برای حفظ دست آورد های اصلاحات کردند.

اما به نظر من تنها کسی که به واقع همچنان استوار تر از گذشته بر سر موضع واقعیش مانده است گنجی است. کسی که زمانی در کنفرانس برلین مورد هجوم انتقادات فراوانی از طرف اپوزیسیون چپ ((البته برخی از آنان را من اصلا چپ واقعی نمی دانم بلکه کودکانی هستند که در توهم اکتبر ۱۹۱۷ گیر کرده اند)) قرار گرفت اما اکنون با استواری خویش حتی آنان را هم وادار به حمایت از خود کرده است. اما تعجب آور آن است که کسانی که زمانی خود را همراه او  می دانستند اکنون انقدر بیرون افتادن از قدرت برایشان سخت درد اور شده که درد گنجی را فراموش کرده اند. اینان حتی به شعار هایی که خود می دادند هم اعتقادی ندارند و برای ان هم احترام  قائل نیستند و حتی حاظر نشدند به ان اندک دانشجویان و مادران اعدامیان سال ۶۰ و خانواده ی زرافشان و گنجی که در جلوی زندان اوین روز ها ایستادند برای آزادی زرافشان و گنجی بپیوندند.... چون مشغول بازی های شیرین انتخاباتیشان بودند. مشغول فحش دادن به تحریمی ها!!!!

من از برخی جنبه ها به دیدگاه های گنجی نقد هایی دارم اما به عنوان تنها کسی که در این زمانه ی عجیب که آرمانگرایی و استوار بودن به سخره گرفته می شود. مقاومت واژه ی بیگانه ای شده که تنها در کتاب های تاریخ می توان جست. همچنان بر پای آرمان هایش که همانا اصلاح واقعی است استوار ایستاده احترام قائلم .

اما سخن کوتاه کنم. گنجی را می توان تنها کسی دانست از آن خیل عظیم سست عنصرانی که خود را حامی و همراه اصلاح و تغییر جامعه می دانستند که همچنان بر سر حرف حق اش ایستاده است. بر عکس آنانی که ناگهان عالیجنابان سرخ پوش برایشان منادیان ازادی و دموکراسی نماد مقومت در برابر فاشیسم شد. بر عکس کسانی که هنوز جوانان این جامعه را در قامت برگه های رای می بینند ... پلکان هایی برای رسیدن به قدرت!!

در آخر باز هم مثل گذشته هیچ انتظاری از امثال این اصلاح طلبان دروغین ندارم که به حمایت از گنجی بر خیزند که اینان هر امری را تنها پلکانی می بینند برای رسیدن به هرم قدرت بلکه از جوانانی که  واقعا به دموکراسی آزادی و آرمان هایشان امید دارند و برای آن ارزش قائلند انتظار دارم که این تنها ترین اصلاح طلب واقعی دوران را تنها نگذارند.

گنجی اسطوره ای است از مقاومت در زمانه ای که همه به دنبال توجیه خویش برای فرار از مقاومت هستند. توجیه عملکرد نا کارآمدیشان و منت گذاشتن بر سر مردم که ما چنان بودیم و چنین!((منظورم اصلا خاتمی و دارو دسته اش نیست ها!!؟!؟!؟؟!|))

+ نوشته شده توسط مزدک در پنجشنبه شانزدهم تیر 1384 و ساعت |

حدود ۲الی ۳ ماه قبل از شروع این انتخابات با هر کسی که صحبت می کردی مخصوا این بچه هایی که قبلا با اصاح طلبان حکومتی کار کرده بودند و یک جورایی با انها خصوصا جبهه مشارکت و ملی مذهبی رابطه داشتند همه از ناکارامدی سیستم و عدم شرکت در انتخابات صحبت می کردند... ولی به ناگه ورق برگشت. و اینان شدند طرفداران رو ا قرص شرکت در انتخابات و و در لزوم شرکت در این انتخابات قلمفرسایی هایی کردند و ساعت ها بحث در محیط های گوناگون.... تعج اور است که نظرات انسان چقدر راحت عوض بشود.

درست است که تغییر کردن یک اصل مهم و اساسی در زندگی ادمی است اما این تغییرات اید در شرایط عینی اش رخ دهد بعد به شرایط ذهنی برسد . اما در مورد اقایان اصلاح طلب ما اینگونه نیست. انان واقعا یا نمی توانند و یا نمی خواهند شرایط عینی جامعه را ببیند و درک کنند و تماما مشغول بند بازی هستند.

خب غرض از روده درازی چیست . من می خواهم فقط به ان نسل جوانی که واقعا تشنه ی دموکراسی و آزادی و ... این چیز ها است بگویم.... که

اولا این اقایان اصلاح طلب اگر هم خودشان بخواهند و واقعا به این ارمان ها ایمان داشته باشند که من بعید می دانم ساختار ذهنی شکل گرفته شان اندر متصلب است که از چارچوب روشنفکری دینی خارج نمی شود . در ضمن شرایط واقعیشان هم اجازه نمی دهد که از ساختار جمهوری اسلامی فراتر بروند چون در فردای جمهوری اسلامی حرفی برای گفتن ندارند..

دوما ما جوانان این جامعه این نسل جدید خود می تواند جنبشی را راه بیاندازد بی نیاز ااز امر و نهی اقایان!! تازه ما وقتی داریم هزینه می دهیم چرا این هزینه مان بشود ابزار چانه زنی حجاریان و تاج زاده و میردامادی!!؟؟

نیم خواهم بی انصافانه بگویم که این آقایان ادم های عوضی و فرصت طلبی هستند بلکه سخن من بر این است که ایینان به خاطر جایگاه و موقعیتی که در ان قرار دارند نمی توانند نه اینکه نخواهند نادیان تغییرات مثبتی برای جچامعه باشند چون از نظر ذهنی ذهنیتشان بیش از حد ماکیاولیستی و لنینیستی است به صورتی که تنها راه تغییر راا تغییر در سطح حاکمیت می بینند در حالی که اینگونه نیست و تجربه ی تاریخی نشان داده که بدنه ی اجتماعی باید تغییرات را انجانم  دهد جنبش ها ی مستق!!

در ضمن ما جوانانی که واقعا اعتقاد به ازادی و دموکراسی و برابری داریم چرا باید هچون پیرمردان سیاست ورزی که سیاست ورزیشان تنها ردر راه حفظ شرایط موجود است وارد بازی های قدرت سیاسی شویم و سوخت و هیزم اینان گردیم

حال که فرصتی پیش امده که بتوانهیم مستقل از اینان خود راهبر و رهبر خود باشیم باید از این فرصت کمال استفاده را ببریم نه اینکه گوش به دهان حجاریان و معین و کولایی تاجزاده میردامادیس سحر خیز و ... شویم تا جبهه ای گرژویهی و ائتلافی اعلام کنند و ما ها را همچون ابزار دسات خودشان به کار برند..

دوستان عزیز تجربه یجنبش زنان را در مقابل خود ببینید که چگونه مستقل توانستند ان حرکت بزرگ را که تاثیر گذار تر از هزاران انتخابات بود را در روز ۲۲ خرداد در جلوی دانشگاه تهران به وجود اورند؟ ماهم می توانیم اگر بخواهیم.

ویک موضوع بی ربط: آدم اینقدر نباید بند باز باشد که در سال ۷۸ تمام تلاش این بود که هاشمی رای نیاورد ... امسال تلاش این بود که  رای بیاورد؟

و یک چیز دیگه که خیلی جالب بود و نشان دهنده ی ماهیت واقعی اینان ... روزنامه ی شرق بود .. که در روز چهارشنبه ۱ تیر احمدی نژاد را نماد کامل فاشیسم می دانست و به ناگه در روز ۵ تیر یکشنبه اقای قوچانی در یک سرمقاله ی {.....} ((نمی خواهم الفاظ رکیک به کار برم)) از آقای احمدی نژاد خواهش کرده بودند که با ما بر خورد نکن جان مادرت!!

دیگر دم می تواند از این هم .....

بی خیال تنها می خواهم به جوانان هم سن و سال خودم توصیه کنم قبل از اینکه بخواهید با این اقایان کار کنید سوابق نظرات و عملکردشان را بررسی کنید... درضمن از لحاظ تئوریک هم ببینید که اصلا اینان حرفی برای گفتن دارند یا نه؟

در آخر هم این آخرین سنگ محک آقایان اصلاح طلب است اگر واقعا به آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و.. اینها اعتقاد دارند بفرمایند این گوی و این میدان.. اگر این همه تنها شعار هایی برای کسب رای نبوده و واقعا به ان اعتقاد دارند بیایند در کنار مردم (ـ(نه در جلویش)) مبارزه را ادامه دهند.. ... من که چشمم آب نمی خورد!!!

 

+ نوشته شده توسط مزدک در سه شنبه چهاردهم تیر 1384 و ساعت |

۶۰ و ۶۷ را فراموش نکنیم

مزدک . ن

mazadak_n17@yahoo.com

۱- در زمان جنگ سرد در دورانی که دیکتاتور های جهان به راحتی آب خوردن آدم می کشتند و کسی از حقوق بشر حرفی نمی زد و اصلا شاید ۹۰ در صد انسان ها این عبارت را اصلا نشنیده بودند . جهان وضعی دیگر داشت. یا باید انقلابی صورت می گرفت تا دیکتاتور ها در دریایی از خون و آتش سقوط می کردند و یا سرکوبی وحشتناک انجام می گرفت تا همه چیز تمام شود.

۲- در این زمانه زمانی که قرار بر سرکوب بود اولین گروهی که مورد هجوم دیکتاتورها قرار می گرفت چپ ها و مارکسیست ها بودند . از کشتار های امریکای لاتین گرفته تا اندولزی .... و این روند در سکوت مرگبار جوامع به اصطلاح پیشرفته صورت می گرفت. آنانی که امروز منادی حقوق بشر و دموکراسی جهان شده اند آن روزگاران خود اولین حامیان این کشتار ها بودند.

۳- اما اکنون زمانه عوض شده است. دگر نه ژنرال های آمریکای لاتین مانده اند نه جوخه های مرگشان. اکنون نمادشان شده است پینوشه ی نشسته بر صندلی چرخ دار....

۴- اما حکایت جامعه ما دردناک تر از همه جا است. دیکتاتورش را با خون هزاران از بهترین فرزندان این آب و خاک سرنگون کرد. دیکتاتوری که در چیتگر و اوین و سیاهکل چنان کرد با آهوان زیبای این سرزمین !!نوید بهاران خجسته تری را دادند. اما به یک باره این بهار زودگذر تهران تبدیل به زمستانی سیاه در گنبد و کردستان و تهران شد از هر طرف آتش گلوله و شکنجه و اعدام سر برآورد. روستا های کردستان با خاک یکسان شدند. فداییان این خلق را در زندان ها اعدام کردند. گنبد در آتش ناله می کرد. توماج در زیر پل بی سر شد. شاعر خلق سعید سلطان پور در شب عروسیش نا پدید گردید و حتی جنازه اش را هم به سر سفره عقدش نیاوردند. اوین مملو از عاشقان آزادی و برابری شد و دژخیمان شب پرست خون می آشامیدند. خرداد ۶۰ رسید و آن همه ..... و اتفاقاتی که قلم قاصر از بیان ان اتو تنها اشک و بغض راهگشای برخورد با آن!!!!!

۵- رنج آورتر اینکه این همه در سکوتی مرگبار بود که به لطف دیکتاتور رقیب که با موشک هایش ما را به استقبال أمده بود. و اینان جنگ را نعمتی می دیدند الهی! و زمانی که این نعمت را با جام زهری پایان یافته دیدند. دیکتاتور کوچولوی دیگری که از همان ابشخور فکری ایدئولوژیکی می نوشید که اینان یک دهه نوشیده بودند به کمک پدران معنوی خویش دوید و فروغ جاویدانی در مرصاد آفرید که به غروب جاویدان چپ در ایران تبدیل شد. ناگهان کامیون کامیون پیکره ی امید نسل قبلی مان را بار کرده به خاوران وگوهردشت بردند تا به خاک بسپارند.

۶- آری اگر امروز در آرژانتین و شیلی هزاران مادر سیاه پوش  شمع به دست عکس عزیزانشان را با اشکشان می شویند مادران این سرزمین هنوز مزار عزیزانشان را هم نیافته اند.

۷- حال که به لطف مبارزه ی میلیون ها انسان در طول قرن ها حقوق بشر و حق انسان ها بر سر زبان ها افتاده و حال که به لطف حماقت آقایان دژخیم دیروز حاکمان امروز مسئله نقض حقوق بشر در ایران در سطحی جهانی مطرح شده بیایید که ۶۰ و ۶۷ را فراموش نکنیم و این فاجعه انسانی را که به واقع یک نسل را گلچین شده کشت و می توان بر آن نام نسل کشی نخبگان جامعه را نهاد به تمامی جهانیان بشناسانیم. آقایان اپوزیسیون خارج نشین به جای دعوای شرکت در بازی های قدرت و... بیایید یاد و حق رفقای قدیمی خود را به تمامی جهانیان اعلام کنید تا شاید آنان  که رفتند آخرین تلاششان برای آزادی میهنشان را با استخوان های پوسیده در زیر خروارها خاک فراموشی انجام دهند.

+ نوشته شده توسط مزدک در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت |
۱- من به هیچ سازمان گروه و حزبی وابسته نیستم و لازم به توضیح است که این اصلا حسن نیست بلکه عیبی بزرگ است متعلق به جوامع عقب مانده!!

۲- این اسم مستعار است که به خاطر انکه مقداری ازاد تر بنویسم مجبور به بر گزیدن ان کنم و از کسی یا کسانی که این نام را دارند معذرت می خواهم که از نامشان استفاده کردم

۳- خوشحال می شوم نظرات شما را هم در اینجا انعکاس دهم

۴- من بیشتر می خواهم به خاطر اینکه نظرات خودم بیشتر متمایل به نیرو های چپ سکولار است و نیاز جامعه امروز مان را به یک نیروی چپ سکولار بسیار احساس می کنم با انتقاد از تمامی نیرو های چپ سکولار بتوانم یک راه جدیدی برای ان برگزینیم.

 ۵- البته  نظرات دیگران هم برای خودشان و بنده محترم است . از راست مذهبی گرفته تا لیبرال های سکولار

۶- راستی الان بزرگترین دغدغه ی من این است که در این فضای بلبشو که به وجود امده خیلی از نیرو های جوان و مستعد ما دارند به هرز می روند.. از تمامی خانم ها و اقایانی که می خواهند کار کنند یعنی بی تفاوت نباشند و جامعه شان برایشان مهم است می خواهم قبل از هر همکاری با هر گروهی خصوئصا این گرو های اصلاح طلب حکومتی به سابقه و منافع انان توجه کنند..

این چند خط اصلا به هم ربطی ندارد خیلی هم اشفته نوشتم اما لازم بود!!!

+ نوشته شده توسط مزدک در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت |
سلام

من امدم در اینجا می خواهم هر انچه موجود است را به چالش بکشم

اما خط قرمز هایی هم دارم

حقوق و ازادی دیگران و حرمت انسانیشان!

فعلا  بای بای

+ نوشته شده توسط مزدک در چهارشنبه هشتم تیر 1384 و ساعت |